عضویت
جامعه مجازی فارسی آموزان به شما کمک میکند با دوستان زندگی خود همیشه در ارتباط باشید.

دو پادشاه، یک دودمان؛ دو دیدگاه، دو برآیند.

بخش نخست: شاه عباس بزرگ صفوی.

ژان شاردنِ پروتستان و دیگر سفرنامه نویسان از دیدن نمودهای مُدارایِ دینی ایرانیان در حیرت بودند. یکی از فرستاده های پرتغالی، نیکلا دِ اورتا رِبِلو، که زمان شاه عباس از راه هند به ایران آمد و مانند همه مردمان آن زمان کشور خود را معیار آبادانی، زیبایی و باروری می دانست و هر چیزی را به محک کشور پرتغال می زد، اما اگرچه او نیز «حُبّ وطن را حدیثی شریف» می دانست ولی این امر مانع از آن نشده است که در مواردی به برتری های ایران اعتراف کند. اروپای جنوبی و بویژه در کشور کاتولیک پرتغال و اسپانیا در سَده هفدهم هنوز بویی از تَساهل مذهبی نبرده بودند و مردمان آن دو کشور مؤمنانی مکتبی و سخت متعصب بودند.
سفیر اسپانیا دُن گارسیا دِ سیلوا فیگوئرا، که در دیانت خود سخت متعصب بود، درباره «مدارای دینی» شاه عباس می نویسد : «شاه عباس با این که کافر است، هیچ گونه کینه ای نسبت به مسیحیان ندارد، بلکه علاقه دارد که آنان به راحتی در ایران زندگی کنند. پاپ ... که در صدد بود از این موقعیت استفاده کند ... کشیشی از فرقه پابرهنگان ... را با نامه ای نزد شاه ایران فرستاد و شاه را ترغیب کرد که تنها به مددکاری و حمایت مسیحیان ایران اکتفا نورزد، بلکه کار خیرخواهانه خود را با تحبیب مسیحیان اروپا کامل کند. پاپ به شاه قول داد که مساعدت شاهان مسیحی را نسبت به وی جَلب کند و او را امیدوار می کرد که تا زمانی که شاه ایران با عثمانی ها در جنگ است، وی شاهان اروپا را به تعرضی نیرومند علیه کشور عثمانی وادار خواهد کرد و این اقدام بالاترین آرزوی شاه در جهان بود ... شاه ایران با همان مهربانی که کشیشان اگوستینی را پذیرفته بود، وی را مورد تفقد قرار داد و فرمان داد زمین و خانه ای در اختیار آنان بگذارند و آنان، مجال یافتند که در آن زمین و خانه به راحتی زندگی کنند و کلیسایی کوچک و صومعه ای برای اقامت و اجرای مراسم دینی برپا دارند." (سفرنامه،صص۲۱۹و۲۲۰)
رِبِلوی پرتغالی از شنیدن این که در اقامتگاه خان شیراز تصویری از حضرت مریم وجود دارد حیرت می کند و می نویسد:
"آنچه بیش از همه مایه ی شگفتی من شد، این بود که مردی لهستانی که همراه ما بود، می گفت در قصر خان شیراز پرده های نقاشی بسیار از جمله تصویری از باکره ی مقدس وجود دارد که فرزند خود را در بغل گرفته است و مسلمانان او را مریم می نامند. من نتوانستم در قصر وارد شوم، زیرا درهای آن بسته بود و باغبان کلید آن را در اختیار نداشت*." از عبارت ربلو چنین برمی آید که نتوانسته است سخن همراه لهستانی خود را باور کند. در زمان شاه عباس، ايران به طور طبیعی کانون نوعی «مدارای دینی» بود که پیروان متعصب کلیسای رُم نمی توانستند تصوری از آن داشته باشند. آنان هر فردی را که به دیانتشان باور نداشت، مرتد فطری می دانستند و تصور اینکه فرمانروای شهری مسلمان بتواند با حفظ دیانت خود در خانه تصویری از مقدسان مسیحی داشته باشد، در مخیله ی تنگ آنان نمی گنجید. ربلو، در گزارش خود، درباره «مدارای دینی» در ایران سخنی نمی گوید، اما به برخی از نُمودهای آن اشاره هایی می آورد. همین اشاره های کوتاهی که در برخی از سفرنامه های اروپاییان آمده است، در سده هیجدهم، مورد استفاده ی نویسندگان دوره روشنگری فرانسه قرار گرفت و این نویسندگان بر پایه ملاحظات آنان نظریه «مدارای دینی» جدید را بسط دادند.
*. Joaquim Verissimo Serrao, Un voyageur portugais en Perse, p. 121.
ایرانیان، پیوسته، به طور طبیعی تلقی مداراجویانه ای از دیانت داشته اند و از آنجا که دیانت را بیشتر اخلاق میفهمیدند، در دام افراطهایی که بسیاری از اقوام دیگر افتادند، نیفتادند. در دوره گذار، این وضع خلاف آمد عادت نه در عثمانی وجود داشت و نه بیشتر از آن در اروپا و، از این رو، اروپاییانی که باورهای استوار ایرانیان به دیانت خود، توام با احترام آنان به ادیان دیگر را می دیدند، از درک معنای این مدارا ناتوان می ماندند. جِمِللی کارِری از تجربه ی خود در زمان شاه سلیمان می نویسد: «به یاد دارم که بارها یکی از بزرگان را که اعضای خانواده ی او لطفی در حق راهبان اگوستینی داشتند، در کلیسا زانو زده بود و با خلوصی حتی بیشتر از یک کاتولیک به مراسم توجه داشت دیدم..... با این همه او مسلمان بود*."
*.Gemelli Careri, Voyage du tour du monde, Il, p. 197
برآیند کار این پادشاه اقتدار و اعتماد جهانی به او و بالارفتن اعتماد به نفس مردم ایران در آن دوران بود، بازرگانی رونق داشت و ایران در صنعت گام های بزرگی را برداشت.

تاملی درباره ی ایران؛ دکتر جواد طباطبایی؛ جلد نخست؛ دیباچه ای بر نظریه ی انحطاط ایران با مقدماتی در مفهوم ایران؛ مینوی خرد؛ ۱۳۹۵؛ صص۵۳۲و۵۳۳
سفرنامه دُن گارسیا دِ سیلوا فیگوئرا؛ ترجمه غلامرضا سمیعی؛ نشرنو؛۱۳۶۳
کد امنیتی
بارگزاری دوباره تصویر
کد امنیتی بالا را وارد کنید