عضویت
جامعه مجازی فارسی آموزان به شما کمک میکند با دوستان زندگی خود همیشه در ارتباط باشید.


داد معشوقه به عاشق پیغام
که کند مادر تو با من جنگ
هر کجا بیندم از دور کند
چهره پُرچین و جَبین پُرآژنگ
با نگاهِ غضب آلود زند
بر دل نازک من تیرِ خَدَنگ
از درِ خانه مرا ترک کند
همچو سنگ از دهنِ قَلماسنگ
مادر سنگ دلت تا زنده ست
شهد در کام من و توست شَرَنگ
نشوم یک دل و یک رنگ تو را
تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت بی خوف و درنگ
رَوی و سینه تنگش بِدَری
دل برون آری از آن سینه ی تنگ
گرم وخونین به منش باز آری
تا بَرد ز آینه ی قلبم زَنگ
عاشقِ بی خردِ ناهنجار
نه بل آن فاسقِ بی عصمت و ننگ
حُرمت مادری از یاد ببرد
خیره از باده و دیوانه زِ بَنگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بِدرید دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوق نمود
دل مادر به کَفَش چون نارنگ
از قضا خورد دَمِ دَر به زمین
و اندکی سوده شد او را آرنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخواست نمود
پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دلِ آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ
آه دستِ پسرم یافت خراش
آخ پای پسرم خورد به سنگ.
#مادر
#ایرج میرزا
تحقیق در احوال و آثار و افکار ایرج میرزا و خاندان و نیاگان او؛ به اهتمام دکتر محمد جعفر محجوب؛ نشر اندیشه؛ ۱۳۵۳. صص۱۹۱و۱۹۲
کلمات کلیدی: مادر، ایرج میرزا
کد امنیتی
بارگزاری دوباره تصویر
کد امنیتی بالا را وارد کنید