عضویت
جامعه مجازی فارسی آموزان به شما کمک میکند با دوستان زندگی خود همیشه در ارتباط باشید.

چند کنایه و اصطلاح ادب فارسی:

چند کنایه و اصطلاح ادب فارسی:
آب بسته و آب خفته: کنایه از برف و یخ و ژاله و تگرگ باشد‌
آغوش دادن: کنایه از بی خبر شدن است.
آکنده گوش: کسی را گویند که نصیحت شنو نباشد.
آهوپرستی: کنایه از دوست داشتن شکار.
آبی شدن کار: عبارت از تباه شدن کار است.
آستین برچیدن: کنایه از مستعد و آماده شدن به کاری است.
آستین برکردن: کنایه از کوتاه کردن دست باشد از درازدستی و فضولی.
ابرو زدن: کنایه از رضا دادن و اشارت کردن باشد.
از خر افتادن: کنایه از مُردن، از این عالم سفر کردن.
از دهان مار برآمدن: کنایه از راستی است که کجی در آن نبود.
انگشت به چشم نهادن و انگشت بر دیده نهادن: کنایه از قبول کردن و مسلم داشتن.
انگشت بر حرف نهادن: کنایه از عیب گرفتن و نکته گیری کردن.
از پرگار افتادن: کنایه از بی انتظامی و باطل شدن کار.
منبع
مطلع العلوم و مجمع الفنون، حکیم واجد علی خان، تصحیح و تعلیقات دکتر سید کمال حاج سید جوادی، پژوهشکده هنر، ۱۳۹۲ (برگ های ۱۱۳تا۱۱۵)

به سر سلف سخن گفتن: کنایه از به ناز و تکبّر حرف زدن.
پیوستن در افتادن: کنایه از عیب جویی.
بَرَکَت شدن: تمام شدن.
بریدن بادِل: کنایه از مرد شجاع و دلاور.
بارنهادن: کنایه از زاییدن.
باز سفید پَر: کنایه از آفتاب.
بازو گشاده: کنایه از نیازمندان و محتاج و مفلس.
باغ رنگین: کنایه از دنیا‌.
بانوی مشرق: کنایه از آفتاب.
به چراغ رسیدن: کنایه از رسیدن به دولت یا به خدمت دولتمند.
بَچِگانِ دیده: کنایه از قطره های اشک.
بچه خورشید: کنایه از جواهرات و فلزات.
بچه خوش: کنایه از اشک گلگون.
بچه طاوس علوی: کنایه از آفتاب و روز روشن و آتش و لعل و یاقوت.
بچه لوی: کنایه از شخصی است که او را به طفلی از راهگذار برداشته و پرورش کرده باشند و به تازی بصطر گویند.
برات بر شاخ آهو کردن: کنایه از دروغ گفتن و وعده ی دروغ.
بالا خوانی: خود را افزون تر از اندازه ستودن.
برق شدن: کنایه از شتاب رفتن و دویدن.
برگ لاجورد: کنایه از آسمان.
برگرفتن: قبول کردن.
بَرید فلک: کنایه از قمر.
به سر بردن: به معنی وفاکردن و به انجام رسانیدن و سازگاری نمودن.
بط سرخاب زای: کنایه از صراحی شراب.
بغداد معمور: کنایه از شکم سیر.
بغل زدن و بغلک زدن: کنایه از شماتت و بدگویی.
بلبل کنج: کنایه از جغد و بوم که در ویرانه باشد.
بیدار معز: کنایه از مردم هشیار و عاقل.
بیضه های زرین: کنایه از ستارگان آسمان.
بیضه ی چرخ: کنایه از خورشید و بیضه ی زرد، نیز همین معنی دارد.
بی محابا پلنگ: کنایه از دنیا و مرگ.
منبع
مطلع العلوم و مجمع الفنون، حکیم واجد علی خان، تصحیح و تعلیقات دکتر سید کمال حاج سید جوادی، پژوهشکده هنر، ۱۳۹۲ (برگ های ۱۱۵تا۱۱۶)
کد امنیتی
بارگزاری دوباره تصویر
کد امنیتی بالا را وارد کنید