عضویت
جامعه مجازی فارسی آموزان به شما کمک میکند با دوستان زندگی خود همیشه در ارتباط باشید.

مسابقه شعر خوانی

دوستان با برگزاری مسابقه شعر خوانی موافق هستید؟
در هر روز یک مضمون و یک شاعر مد نظر است که بنده اعلام میکنم
شما باید شعر را از شاعر مد نظر با همان مضمون در صفحه خودتان به اشتراک بگذارید و این جا اعلام کنید
آخر هر هفته به کسی که هر روز شعر را بارگذاری کرده، جایزه تعلق خواد گرفت
موفق باشید
www.saadifoundation.ir
کلمات کلیدی: مسابقه
مسابقه روز اول
شعر از حافظ با مضمون عشق
www.saadifoundation.ir
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

دلدار که گفتا به توام دل نگران است

گو می‌رسم اینک به سلامت نگران باش
الا یا ایها اساقی!ادر کاسا و ناولها،
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که عشق روی گل با ما چه ها کرد
از آن رنگ رخم خون در دل افتاد
وز آن گلشن به خارم مبتلا کرد
مسابقه روز دوم
شعری از مولانا
www.saadifoundation.ir
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
صد نشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطره از آن چکید و نامش دل شد
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک
به جز مِهر به جز عشق دگر تخم نَکاریم

چه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیم
بیایید بیایید که تا دست برآریم
(مولانا)
آخرین بروز رسانی در آبا 7, 7:54 .ق.ظ از سیّد محمّد جواد (موسوی).
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
او را به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه آن ماه‌پاره نیست
فرصت شمر طریقه رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست
حافظ
آخرین بروز رسانی در آبا 7, 10:58 .ق.ظ از عاطفه طهماسبی.
خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
سر مست گفته باشد من از این خبر ندارم
شب و روز می‌بکوشم که برهنه را بپوشم
نه چنان دکان‌فروشم که دکان نو برآرم
علمی به دست مستی دوهزار مست با وی
به میان شهر گردان که خمار شهریارم
به چه میخ بندم آن را که فقاع از او گشاید
چه شکار گیرم آن جا که شکار آن شکارم
دهلی بدین عظیمی به گلیم درنگنجد
فر و نور مه بگوید که من اندر این غبارم
به سر مناره اشتر رود و فغان برآرد
که نهان شدم من این جا مکنید آشکارم
شتر است مرد عاشق، سر آن مناره عشق است
که مناره‌هاست فانی و ابدی است این منارم
تو پیازهای گل را به تک زمین نهان کن
به بهار سر برآرد که من آن قمرعذارم
سر خنب چون گشادی برسان وظیفه‌ها را
به میان دور ما آ که غلام این دوارم
پی جیب توست این جا همه جیب‌ها دریده
پی سیب توست ای جان که چو برگ بی‌قرارم
همه را به لطف جان کن همه را ز سر جوان کن
به شراب اختیاری که رباید اختیارم
همه پرده‌ها بدران دل بسته را بپران
هله ای تو اصل اصلم به تو است هم مطارم
به خدا که روز نیکو ز بگه بدید باشد
که درآید آفتابش به وصال در کنارم
تو خموش تا قرنفل بکند حکایت گل
بر شاهدان گلشن چو رسید نوبهارم
مولانا
آخرین بروز رسانی در آبا 7, 11:02 .ق.ظ از عاطفه طهماسبی.
من پیر فنا بدم جوانم کردی
من مرده بدم ز زندگانم کردی
می ترسیدم که گم شوم در ره تو
اکنون نشوم گم که نشانم کردی
شاعر مدنظر امروز:
خیام
www.saadifoundation.ir
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمده ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
(حکیم عمر خیام)
برخیز و بیا بتا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم
زان پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما
تمامی زمان ها است. زمان اکنون 6:13 .ب.ظ است.